تبليغاتX
گروه اینترنتی گلبرگ

گروه اینترنتی گلبرگ

این توسط وبلاگ  هک شده و با کمک تيت هك اذر


Www.Golbarg-sorkh.Blogfa.Com

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت18:23توسط پیمان | |



خاتون شبای شعرم چشات آغازشکفتن

مخمل شب رنگ موهات جای امنی واسه خفتن

خاطرت خیلی عزیزه واسه این همیشه تنهاست

هرم آغوش بزرگت مثل خورشیدتو شبها

تو غنیمت بزرگی تو این قحطی عاشق

توی داغ عاشقونه رو تن سرخ شقایق

اگرعشق باشکوهم واسه قلب تو حقیره

بگو تا هر چی که دارم پیش پای تو بمیره

بگو تا برات بیارم هر چی خواستنی تو دنیاست

بگو تا برات بمیرم مثل تشنه که تو دریاست

+نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت18:8توسط پیمان |



هوا ابر است و چشمان من تاریک از نور

باز هم بارش غم دار بارانی که خلاق خیسم کرد

هنوز هم پنچره باز است و ابر ها رو هم می رقصند

و من بی روح در هوای جسمم آبیاری می شوم

یک لبخند که گاه از بین لبانم بلوا می کند

و آشوب دلم را که در گیرست , پنهان

من از چشم های مردی که همیشه خیس است پر فرارم

که گویاست اشکهایش همیشه برای این و آن روان است

چترم که باز می شود احساس باران می میرد

و دیگر خدا نمی تواند با دست های بارانیش گونه هایم را لمس کند

من , پر هوس در راهروی خیابان در انتظارم

انتظار حس دستان نرم خدا که گونه ام را خیس می کند

اما بی خبر از این که امروز هوا آفتابیست

و چشمان من هنور از روشنی تاریک

زمان بی روح است , بدون هیچ حرکتی

نمی خواهم بایستد گاه و بی گاه

رویا, بی حادثه است و نا مفهوم

و رویای خواب تو به شیرینی فهم است

چشم هایم پر از حرف است

و حرفهای من پر از طعنه عشق که تو از آن گریزانی

طراوت نرمی نفست که گه می میرد

و گاه باز می گردد و چندین بار مرا زنده می کند

زمستان خاکستری پر از انبار سرماست

و درختی بی برگ مثال مردی بی زبان , خواب

و جاده های گمراهی سکوت من

که ترا همیشه به پرت ترین نقطه می برد

تو پر صدا مثل باران که خبر می دهی

و من ساکت مثل برف اما بی خبر

و جاده ی بارانی رفتنت با فرش گٍلی

به انتظار قدمهایت تازه است

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت17:31توسط پیمان |



یاد دوست

قدر شبنم را بدان تا با تو ای گل همدم است

گر صفایی هست گل را از صفای شبنم است

آنچنان کز لطف شبنم چشم گل روشن شود

دیده دل را فروغ از فیض چشم پر نم است

هر کجا باشیم غم از ما نمی گردد جدا

آری، آری عشق را پیوسته الفت با غم است

تا گرفتاریم در دام شب و روز دو رنگ

حال ما همچون کتاب دهر درهم برهم است

غنچه نشکفته می بیند نوازش از نسیم

تنگدل را بهره از فیض خدای عالم است

در دل افسرده ما هیچ کس را راه نیست

در حریم خاطرم یاد تو تنها محرم است

دوست را از کف مده هر چند در این روزگار

روز شادی یار بسیار است و روز غم کم است

غم ز تنهایی مخور «قدسی» که تنها نیستیم

هر کجا باشیم یاد دوست با ما همدم است

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت16:20توسط پیمان |



من امشب چیزی از رفتن نگو

نه نگو از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو

کاش می شد لحظه هارا پس گرفت

کاش می شد از تو بود و تا تو بود

کاش می شد تا همیشه با تو بود

کاش فردا را کسی پنهان کند

لحظه را در لحظه سرگردان کند

کاش ساعت را بمیراند به خواب

ماه را بر شاخه آویزان کند



با من از آغاز این مردن نگو...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت16:13توسط پیمان | |



جنگل خاطره

در سایه این سقف ترک خورده نشستیم

بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم

خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است

پیچیده به خود با تن تاخورده نشستیم

یک بار به پرواز پری باز نکردیم

سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم

بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم

یک عمر به بالین دل مرده نشستیم

بر گرده ما خاطره خنجر یاران

با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم

آیینه هم از دیده تردید مرا دید

با سایه خود نیز دل آزرده نشستیم

برخاست صدا از در و دیوار ولی ما

با این همه فریاد فروخورده، نشستیم

+نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت16:40توسط پیمان | |